9-1.دین و ارزش ها مهمترین منشأ و خاستگاه فرهنگ سیاسی 73
9-1-1. اهمیت دین و ارزش ها در شکل گیری فرهنگ سیاسی ایران 75
10.کارکرد فرهنگ سیاسی 76
11. اهمیت فرهنگ سیاسی 85
12.جمع بندی 89
فصل سوم: مصلحت عمومی
1.درآمد 93
2.واژه شناسی «مصلحت عمومی» 96
3.تاریخ و منشأ پیدایش مصلحت عمومی 98
3-1. مصلحت عمومی در ایران باستان 99
3-2. مصلحت عمومی در شرق باستان 100
4.اهمیت مصلحت عمومی 103
4-1. اهمیت مصلحت عمومی در اسلام و ایران 105
5.رابطه ی بین مصلحت خصوصی و مصلحت عمومی 108
6.مفهوم و تعریف مصلحت عمومی 110
6-1. مفهوم مصلحت عمومی 110
6-2. تعریف مصلحت عمومی و یک پرسش اساسی 111
6-3. رویکردهای گوناگون در تعریف مصلحت عمومی 112
7.نسبت میان فرهنگ سیاسی و مصلحت عمومی 116
7-1. یک طبقه بندی جدید و با اهمیت از فرهنگ های سیاسی 116
7-1-1.اهمیت این طبقه بندی جدید از نقطه نظر این پژوهش 117
7-2. نگاهی به پیوند فرهنگ سیاسی و مصلحت عمومی در گذر تاریخ 118
7-3.خاستگاه و ویژگی های فرهنگ های سیاسی معطوف به مصلحت عمومی 121
7-3-1.فرد گرایی مقوّم مصلحت عمومی 121
7-4.زمینه و بستر لازم برای پیدایش، رشد‌و گسترش فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی 124
8- الگوی تحلیل 126
بخش دوم: فرهنگ سیاسی مطلوب نهج البلاغه
فصل چهار: فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی در سنت اسلامی- نبوی
1.درآمد 133
2.جهان بینی اسلامی زمینه ساز و مستعد پیدایش مفهوم مصلحت عمومی 134
3.ناسازگاری جهان بینی اعراب پیش از عصر ظهور با «مصلحت عمومی» 135
4. نسبت بین فرهنگ اسلامی- نبوی با مصلحت عمومی 143
4-1.«ارسال رسل» و «انزال کتب» برای کدام مصلحت؟ 143
4-2. قرآن و مصلحت عمومی 145
4-2-1. اختیاری بودن اسلام و ایمان 146
4-2-2. معنای اسلام، کفر و ایمان در قرآن 148
5. عام گرایی اخلاقی در سنت اسلامی- نبوی 154
5-1. دایره ی شمول اخلاق در قرآن کریم 154
5-2. نظام اخلاقی عام گرا جایگزین نظام اخلاقی خاص گرا 157
5-3.برخی از گزاره های اخلاقی عام گرا از زبان پیامبر(ص) 160
6.«عام گرایی سیاسی» در سنّت اسلامی- نبوی 164
6-1.سیره ی رفتاری پیامبر(ص) و عام گرایی سیاسی 166
6-1-1.میثاق مدینه و عام گرایی سیاسی 166
6-1-2. برخی از نامه ها و پیمان های پیامبر (ص) و عام گرایی سیاسی 171
6-1-3.صلح حدیبیّه و مصلحت عمومی 179
6-1-4.فتح مکه و عام گرایی سیاسی 182
7. جمع بندی 187
فصل پنجم: فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی در نهج البلاغه
1.درآمد 194
2. «مصلحت عمومی» به مثابه «قصدمحورین» خلق نهج البلاغه 196
2-1. مصلحت خصوصی «هنجار مرسوم» عهد عثمان 197
2-2. امام علی (ع) و به حاشیه راندن فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت خصوصی بازمانده از عهد عثمان 198
2-3. امام علی(ع) و به متن فراخواندن فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی 200
3.توحید و معاد از وجوه ممیزه ی نهج البلاغه 202
3-1.توحید منشأ مصلحت عمومی 204
3-2. توحید منشأ کرامت انسانی 205
3-3. معاد بستر ساز مصلحت عمومی 205
4. نهج البلاغه و عام گرایی اخلاقی 207
4-1.بنیادهای انسان شناختی نهج البلاغه 208
4-1-1. شأن والا و کرامت ذاتیِ نوع انسانی 208
4-1-2. نظام اخلاقی عام گرا و تحول در مفهوم «کرامت» 211
4-1-3. نهج البلاغه و اخلاق جهانی 212
4-1-3-1. اخلاق جهانی بسترساز مصلحت عمومی 214
4-1-4. چند نمونه دیگر از گزارهای اخلاقی عام گرا 215

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4-1-5.کرامت ذاتی انسان زیر بنای اخلاق، سیاست و حقوق بشر 216
5- نهج البلاغه و عام گرایی سیاسی 218
5-1- ضرورت تشکیل حکومت در نهج البلاغه و عام گرایی سیاسی 218
5-1-1. ضرورت تشکیل حکومت و مصلحت همگانی 219
5-2. کار ویژه های حکومت در نهج البلاغه و عام گرایی سیاسی 223
5-3 غایات حکومت و عام گرایی سیاسی 230
5-3-1. عدالت 231
5-3-2. عدالت امری فراگیر و عمومی 237
6. چند سند تاریخی و عام گرایی سیاسی 243
7. جزیه عامل سیاست ساز و نه سیاست کش 251
8. ابزارهای سیاست ورزی و مصلحت عمومی 255
8-1- بیعت 255
8-2- شورا 257
8-3- امر به معروف و نهی از منکر 259
8-4- قانون 264
8.جمع بندی 270
نتیجه گیری 272
فهرست منابع و ماخذ 283
ضمائم304
بخش اول:
کلیات و مفاهیم

بخش اول این رساله با عنوان کلیات و مفاهیم از سه فصل تشکیل شده است. فصل اول به کلیّات اختصاص دارد. فصل کلیات همان طوری که از اسم آن بر می آید عهده دار نگاهی کلی به سراسر رساله است. از این رو در این فصل به پیکر بندی کلّی رساله شامل طرح مسأله، مفاهیم نظری، سؤالات اصلی و فرعی، فرضیه های فرعی و اصلی، پیشینه ی پژوهش، گفتار در روش، اهمیّت و اهداف تحقیق، و امثال آن عنایت شده است.
فصل دوم و سوم عهده دار توضیح و روشن ساختن دو مفهوم اصلی این رساله یعنی «فرهنگ سیاسی» و «مصلحت عمومی» و نشان دادن نسبت بین این دو مفهوم می باشد.
در فصل دوم که به «فرهنگ سیاسی» تعلق دارد به معنا و مفهوم فرهنگ سیاسی، تحولات معنایی واژه و مفهوم فرهنگ در گذر زمان در غرب و ایران، ویژگیهای فرهنگ و فرهنگ سیاسی، تعاریف، طبقه بندی، لایه های سه گانه ی فرهنگ سیاسی شامل باورها و اعتقادات، اخلاقیات و ارزشها و رفتارها، عادات، رسوم و قوانین (که هر یک ریشه در لایه ی قبلی دارند)، خاستگاه فرهنگ سیاسی، اهمیّت و کارکرد آن پرداخته شده است.
یکی از نکات مهمی که در این فصل به آن پرداخته شده است آن است که از آن جا که هر نوع از نظم و الگوی سیاسی به نوعی خاص از فرهنگ سیاسی تکیه داشته و متناظر و متناسب با آن است برای تحقق الگو و نظم سیاسی مورد نظر امام علی(ع) بر پایه نهج البلاغه لازم است تا عنصر و مؤلفه‌ی پایه یِ فرهنگ سیاسیِ مطلوبِ نهج البلاغه در سطح فرمانروایان شناسایی شود تا از رهگذر آموزش، ترویج و سایر ابزارهای لازم، آن مؤلفه و عنصر اساسی فرهنگ سیاسیِ مطلوب نهج البلاغه و آن هم در سطح فرمانروایان، رفته رفته نهادینه شده و در نهایت به فرهنگ سیاسیِ فرمانروایان تبدیل شده تا بتوان به تحقق نظم و الگوی سیاسیِ مدّ نظر امام علی (ع) امیدوار بود.
از آنجا که بر پایه ی فرضیه ی این رساله مهمترین عنصر فرهنگ سیاسی مطلوب نهج البلاغه همان«مصلحت عمومی» است فصل سوم این رساله به این مفهوم (مصلحت عمومی) اختصاص داده شده است. در این فصل از واژه شناسی مفهوم «مصلحت عمومی» گرفته تا تاریخ و منشأ پیدایش آن، اهمیّت این مفهوم، تعاریف در نزد غرب، شرق و جهان اسلام رابطه ی آن با مصلحت خصوصی و … پرداخته شده است. یکی از موضوعات قابل توجه این فصل تلاش در جهت نشان دادن نسبت بین «فرهنگ سیاسی» و مصلحت عمومی است. برای این منظور تلاش شده است تا به این سؤال پاسخ داده شود که چه نوع از فرهنگها و فرهنگ های سیاسی مستعد پیدایش، رشد و گسترش مفهوم مصلحت عمومی هستند. پاسخ به این سؤال سبب شده است تا بین «فرهنگ سیاسی» و «مصلحت عمومی» پیوندی ایجاد شده و از این طریق بتوان فرهنگ های سیاسی را به دو دسته‌ی فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی و فرهنگهای سیاسی معطوف به مصلحت خصوص طبقه بندی کرد تا از این طریق بتوانیم نشان دهیم که فرهنگ سیاسی مطلوبِ نهج البلاغه، در زمره ی دسته‌ی اول از فرهنگ های سیاسی قرار دارد.
فصل اول:
کلیات

«به عقیده‌ی من هیچ مذهب دیگری به اندازه‌ی
اسلام دچار کج فهمی نشده است».
«ماهاتیرمحمد، 1386: 83).

1.درآمد
در این فصل که کلیات نام دارد هدف آن است که به صورت کلّی نگاهی به سرتا سر این رساله بیندازیم تا خواننده در فرصت کوتاهی بتواند به موضوع و هدف اساسی از نگارش این رساله و پیکربندیِ آن اطلاع حاصل نماید. از این رو این فصل عهده دار تشریح و تبیین مسأله ی پژوهش، سؤال اصلی، سؤالات فرعی، فرضیه اصلی، فرضیه های فرعی، مفروضات پژوهش، اهداف، اهمیّت و ابعاد تحقیق، مفاهیم نظری (فرهنگ سیاسی، مصلحت عمومی، فرهنگ سیاسی مطلوب)، پیشینه ی پژوهش، روش تحقیق و در نهایت سازماندهی این پژوهش خواهد بود.
2- طرح مسئاله
سامان دهیِ مجدد اجتماع و در انداختن طرحی نو به منظور رسیدن به «به زیستی» به‌معنای جامعه‌ی عادله بر اساس ارزشهای الهی-انسانی یکی از اهداف جمهوری اسلامی ایران از ابتدای تأسیس بوده است. این امر از این جا نشأت گرفته است که جمهوری اسلامی یکی از دستاوردهای انقلابی است که با ایدئولوژی و اهداف اسلامی-‌انسانی خویش، همواره اصلاح اجتماع و سامان دهی سیاسی آن را از اهداف اولیه‌ی خود می دانسته است. می‌توان گفت که ترجمان این هدف و خواسته‌ی انقلاب و جمهوری اسلامی همانا الگوی نظم سیاسی علوی و فرهنگ سیاسی متناظر با آن است.
پر واضح است که اساساً سیاست متکفّل سامان دهی امور اجتماع است. چون سیاست را دانش و هنری می دانند که غایت آن، سامان دهی اجتماع به گونه ای است که در آن، انسان ها در نظم، امنیت، آزادی، آسایش و آرامش زندگی کرده تا هر یک به فراخور خود، بهره ی مادی و معنوی خویش را از فرصتی که خداوند برای زندگی در این جهان به آنها عرضه داشته است ببرد. ارسطو در این باره می‌نویسد: «غایت همه ی دانش ها و هنرها نیکی است و غایت دانش سیاسی که از همه ی دانشهای دیگر ارجمندتر است، بالاترین نیکی ها است. در سیاست نیکی جز دادگری نیست که صلاح عامّه بدان وابسته است».(ارسطو، 1371 : 132). به عبارت دیگر بالاترین نیکی ها بر سیاست و بنیاد حکمرانی و سیاست بر «مصلحت عمومی» استوار است. معنای عینی و انضمامی این سخن آن است که تصمیمهای فرمانروایان باید به گونه ای باشد که ناظر بر مصلحت عمومی و تامین کننده ی مصالح همگانی باشد. مصلحت عمومی در امر فرمانروایی از چنان اهمیتی برخوردار است که آن را یگانه اصلی دانسته اند که می توان بر اساس آن سیاست خوب را از سیاست بد تفکیک کرد. بنابراین در نظر داشت و رعایت مصلحت عمومی از سوی فرمانروایان ناظر به چگونگی یا «کیفیت حکمرانی» است و به همین دلیل کسی مثل ارسطو آن را مبنای تقسیم بندی حکومت ها به خوب و بد قرار داده است. (طباطبایی،71:1373).
همواره موضوعاتی از این قبیل که عصر جدید «عصر تجدید حیات اسلام» است و از این رو جهان اسلام به دنبال احیاء، بازسازی تمدن و بازیابی عظمت تاریخی خویش می باشد، و این که ایران بعد از انقلاب به عنوان جزئی مهم و راهبردی از جهان اسلام، خود الهام بخش این حرکت بوده و به دنبال در انداختن طرحی نو برای اداره ی امور انسان و جهان از طریق سامان دهیِ مجدد اجتماع بوده و می باشد مورد توجه نگارنده ی این سطور بوده است. از طرفی و آن چنان که گذشت این موضوع را که اساساً سیاست متکفل سامان دهی امور اجتماع بوده و بنیاد آن نیز بر «مصلحت عمومی» استوار است در ذهن نگارنده وجود داشته و دارد. امّا با نگاهی به اطراف خود و یا به دور‌دست هایی که جزء قلمرو جهان اسلام است می توان به این نتیجه رسید که یکی از آسیبهای جدی سیاسی در کل جهان اسلام و از جمله کشورمان ایران، کم رنگ بودن و یا حتی فقدان فرهنگ سیاسیِ معطوف به مصلحت عمومی در نزد فرمانروایان آن کشورهاست. به عبارت دیگر فرمانروایان جهان اسلام عمدتاً به هنگام اخذ تصمیمات سیاسی بیش و پیش از آن که مصالح و منافع همه ی افراد تحت امرشان را صرف نظر از آنکه آنها از چه دسته، گروه، حزب، صنف، طبقه، نژاد، زبان، عقیده و مذهبی باشد در نظر بگیرند، منافع و مصالح افراد، گروههای خاصِّ حزبی، عقیدتی، مذهبی، منافعِ خویش و نزدیکانشان، بیگانگان و مانند آن را مبنای تصمیم گیری‌های سیاسی خویش قرار می دهند. همین موضوع، مسأله این پژوهش را تشکیل می‌دهد. به دنبال مشاهده‌ی چنین امری بود که نسبت بین اندیشه و فرهنگ سیاسی اسلام با مفهوم بنیادین «مصلحت عمومی» مورد توجه واقع شد. این امر به ویژه وقتی اهمیّت پیدا می کند که بدانیم که یک جریان فکری وجود دارد که اساساً منکر آن است که اسلام دارای مدنیّت است. زیرا بر این باورند که اسلام بر تمایز یا دوگانه ی «مؤمن» و «کافر» استوار بوده و بنابراین نمی تواند سیاست ورزی کند زیرا اساس سیاست ورزی مبتنی بر «مصلحت عموم» صرف نظر از مذهب، نژاد، طبقه، جنسیّت و مانند آن می باشد. اندیشه ی این پژوهشگران ناظر به آن چه که در عالم عمل در جهان اسلام و از جمله ایران ساری و جاری است نیست بلکه آنان به لحاظ نظری و تئوریک اساساً امکان طرح سیاست را در اسلام و تشیّع ممتنع می دانند1 و دلیل آن را فقدان مفهوم «مصلحت عمومی» در اندیشه‌ی سیاسی اسلام می‌دانند. از این جا بود که سؤالاتی به ذهن متبادر شد، از جمله این که مگر نه آن است که اسلام، مذهبی مبتنی بر واقعیات زندگیِ انسانی بوده که در کشاکش واقعیات و نیازهای همه‌ی آدمیان تکوّن یافته و با سیاست، اقتصاد، معنویت و آبادانی این دنیا و آن دنیای آدمیان درگیر بوده و هست (سروش، 1385: 21). مگر این گونه نیست که مذاهب علی الاصول عام نگر هستند؟ (فولادوند، 1377: 402). و مگر نه آن است که حکومت ایده آل اسلام حکومت نوموکراسی و یا همان قانون شریعت است؟ (نصر، 146:1388) و قانون نیز تجسم یا صورت مادی «مصلحت عمومی» است. (افلاطون، 197:1381).
برای پاسخ به این سؤال است که کوشش شد تا با مراجعه به متون و آبشخورهای اصلی سنت اسلامی آن را مورد بازخوانی مجدد و موشکافانه قرار داده و ببینم که آیا می توان رد پایی از فرهنگ سیاسیِ معطوف به مصلحت عمومی را در آن یافت؟ از آن جا که مسأله ی اصلیِ این پژوهش اساساً و در درجه ی اول مربوط به کشور خود ما ایران می شود و مذهب تشیع بنیان های اندیشه، تفکر و همچنین فرهنگ سیاسی ایران را شکل داده است (مصلی نژاد، 1388: 204) طبعاً نهج البلاغه را باید یکی از بهترین متن هایی دانست که می توان در آن به بررسی فرهنگ سیاسی و نسبت آن با «مصلحت عمومی» پرداخت. زیرا نهج البلاغه حاوی بخش مهمی از سیره‌ی سیاسی امام علی(ع) بوده (دلشاد تهرانی،www.historylib.ocm) و از این رو دست کم «بخشی از فرهنگ سیاسی امیرمؤمنان علیه السلام را حفظ کرده» است. (جعفریان، 1391: 161). علاوه بر این نهج البلاغه مشتمل بر فقراتی است که به تأملی ژرف و عمیق درباره‌ی آیین کشور داری و ظرایف فرمانروایی پرداخته و از این نظر از اهمیت فراوانی برخوردار است. این مجموعه در برگیرنده‌ی مفاهیم سیاسی، با تراکمی استثنایی است. (طباطبایی،1381: 354-348) به طور کلی عقیده بر آن است که کتاب شریف نهج البلاغه تبلور اعلای اسلام در سطح حاکمیت است؛ چنان که عقیده بر آن است که کتاب صحیفه ی سجادیه تبلور اعلای اسلام در سطح تربیت است. (حکیمی، www.didban.ir). از این رو لازم شد تا بررسی شود که آیا «مصلحت عمومی» یکی از مولفه‌ها و عناصر تشکیل دهنده‌ی فرهنگ سیاسی مطلوبِ نهج البلاغه آن هم بیشتر در سطح فرمانروایان به شمار می رود یا نه؟ و این گونه بود که موضوع رساله «فرهنگ سیاسیِ مطلوبِ نهج البلاغه» انتخاب شد.
اکنون این سؤال پیش می آید که چرا «فرهنگ سیاسی» و آن هم بیشتر در سطح فرمانروایان؟
اولا فرهنگ شکل دهنده ی بستری است که سیاست در چارچوب آن عمل می‌کند و هر فرهنگی هم مستعد پیدایش، رشد و گسترش مصلحت عمومی نیست (گل محمدی،1386: 125-122) دوم این که رهیافت فرهنگ سیاسی از قدر ت تحلیلی و تبیینی بالایی برخوردار است (لوسین پای، 335 وچلیکوت، 363).
سوم این که فرهنگ سیاسی که پیشینه ای دراز دارد امروزه به عنوان کانون اصلی در مطالعات سیاسی مورد توجه گسترده ای قرار گرفته است. زیرا اندیشه گران بر آن هستند که با درک فرهنگ سیاسی هر قوم می توان رفتار سیاسی آنان را پیش بینی کرد. (مونتی، 1380: 101، 105). به عبارت دیگر رفتارهای سیاسی از جمله رفتارهای فرمانروایان را فرهنگ سیاسی آنان تعیین می کند. همچنین باید توجه داشت که هر چه به کانون‌های اصلی و افراد کلیدی یک حکومت نزدیک می شویم، تعهد به طیفی از باورهای سیاسی ایستارها و تمایلات سیاسی افزایش پیدا می کند. نظام باورهایی که فرمان روایان با خود به صورت آگاهانه و یا نا آگاهانه حمل می کنند نحوه ی مدیریت و نظام تصمیم گیری، چگونگی حل و فصل مسائل جامعه و آداب تعامل با مردم و نظام بین الملل را مشخص می‌کند. (سریع القلم، 24:1387). و این حاکی از اهمیّت فرهنگ سیاسی به طور کلّی و به ویژه فرهنگ سیاسی در سطح فرمانروایان می باشد. چهارم آن که فرهنگ سیاسی چنان با دین اسلام عجین شده و نقشی پر رنگ بازی می کند که برخی از نویسندگان اسلام را اساسا یک فرهنگ سیاسی می‌دانند. (perry, www.eview.anu.edu.av)
در مطالعات سیاسی از نگرشها، باورها، ارزشها، تمایلات، جهت گیریها، روحیات و طرز فکر انسان ها اعم از فرمانروایان و فرمانبرداران نسبت به سیاست و حکومت، سامان دهی اجتماع و تمام متفرعات و پدیده های مربوط به آن به «فرهنگ سیاسی» تعبیر می شود و گفته می شود که هر گونه نظم و سامان سیاسی متناسب و متناظر با گونه ای خاص از فرهنگ سیاسی است. در دوران معاصر آلموند و وربا نخستین کسانی بودند که کوشش شایان توجهی برای مفهوم سازی و سر انجام ارائه‌ی یک چارچوب نظری مستقل در باب فرهنگ سیاسی انجام دادند.
باید دانست که فرهنگ سیاسی اساساً امری توصیفی و علمی است و خالی از تجویز و ارزش مگر آن که نوعی از نظم سیاسی را پیشاپیش مطلوب و مفروض بگیریم و آن گاه فرهنگ سیاسی متناظر و متناسب با آن را فرهنگ سیاسی مطلوب قلمداد نماییم. به همین دلیل توجه بیشتر به فرهنگ سیاسی در قرن بیستم بیشتر در رابطه با زمینه های فرهنگی ظهور دموکراسی مطرح شده است. به عبارت دیگر نظریه پردازان فرهنگ سیاسی که نظم سیاسی دموکراتیک را مطلوب دانسته و رسیدن به آن را غایت توسعه‌ی سیاسی می خواندند پس از آن که در تحقیقات خویش مشاهده کردند که گسترش نهادهای دموکراتیک به کل جهان به تنهایی کفایت نمی کند ضرورت ایجاد همزمان یک فرهنگ مدنی جدیدِ متناظر و متناسب با الگوی نظم دموکراتیک را گوشزد کردند. (بدیع، 1376: 66). آنان با توجه به مطلوب قلمداد کردن نظم سیاسیِ دموکراتیک و در چارچوب نظری فرهنگ سیاسی، رسیدن به این نظم مطلوب یا همان توسعه ی سیاسی را مستلزم نوعی خاص از فرهنگ سیاسی با ویژگیها و شاخص های مشخص و متناسب و متناظر با نظم سیاسی دموکراتیک دانسته و آن را تجویز کرده اند. بنابراین برای عملیاتی شدن و تحقق نظم سیاسی مطلوب امام علی علیه السلام لاجرم باید فرهنگ سیاسی مطلوب آن حضرت، مورد شناسایی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
در مرحله ی بعد و با توجه به اهمیّت فرهنگ سیاسی این سؤال مطرح می شود که زمینه ها، ریشه‌ها و آبشخورهای پیدایش فرهنگ سیاسی چه هستند؟ به نظر تمام نویسندگان، مذهب و آموزه های آن همچنین آموزه‌ها و سیره‌ی بزرگان و قهرمانان هر جامعه‌ای یکی از آبشخورهای عمده‌ی فرهنگ چه از نوع عمومی و چه از نوع سیاسی آن هستند. بر این اساس امام علی علیه السلام، گفتارها وکردارهایش بی شک باید از آبشخورها و سرچشمه های فرهنگ سیاسی ایرانیان باشد.
یکی دیگر از مباحثی که در فرهنگ سیاسی مطرح می شود بحث طبقه بندی فرهنگ سیاسی است. مثلا فرهنگ سیاسی به یک اعتبار به فرهنگ سیاسی فرمانروایان و فرمانبرداران و به اعتباری دیگر به فرهنگ سیاسی موجود و مطلوب تقسیم بندی می شود. (بشیریه، 1380، 98 و مصلی نژاد، 1388: 2). فرهنگ های سیاسی را از یک نقطه نظر دیگر که ناظر به محتوا هست نیز می توان تقسیم بندی کرد: «فرهنگ های سیاسی معطوف به مصلحت عمومی» و «فرهنگ های سیاسی معطوف به مصلحت خصوصی». این تقسیم بندی جدید و مبتکرانه در این پژوهش از اهمیت فراوانی برخوردار است. این نکته شایان توجه است که برای دستیابی به جامعه ی مطلوب، فرهنگ سیاسی فرمانروایان در مقایسه با فرهنگ سیاسی فرمانبرداران از نقش و اهمیتی بیشتر برخوردار است. چنان که امام علی (ع) علیه السلام فرموده است الناس باُمرائهم اشبه منهم بآبائهم (تحف العقول ص.144، به نقل از دانشنامه امام علی (ع)، جلد6، 17:1380). در «نصیحه الملوک» آمده است: «حکیمان گفته اند که خوی رعیّت، از خوی مَلِک زاید». ( به نقل از بیانی، 1380: 221). سعدی نیز بر این نکته پای می‌فشرد که «الناس علی دین ملوکهم» (همان: 226). به همین دلیل در این پژوهش بیشتر فرهنگ سیاسی مطلوب، در سطح فرمان روایان در دستور کار قرار گرفته است.
بنابراین فهم این مسأله که بر پایه ی نهج البلاغه، فرهنگ سیاسیِ فرمانروایان باید حاویِ چه نوع نگرش و منشی نسبت به سیاست و حکومت-که متکفل امر سامان دهی اجتماع است -باشد، برای ملت و دولتی که راه اصلاح و پیشرفت را در پیش گرفته و در صدد در انداختن طرحی نو در این زمینه است، ضروری است. به ویژه آن که هر قوم و جامعه ای می کوشد تا با مراجعه به عصر طلایی خویش بنیان های فرهنگی خویش را استحکام ورزد. بدون شک نهج البلاغه حاوی بخش مهمّی از اصول ویژگی ها و شاخصهای عصر طلایی سیاست و حکومت در ایران به حساب می آید.
3-اهمیت، اهداف و ابعاد تحقیق
در اهمیت فرهنگ سیاسی باید گفت که نوع سیاست و حکومت در هر کشوری نه فقط متأثر از نوع فرهنگ سیاسی است. (بدیع، 1376: 66). بلکه می توان گفت که فرهنگ سیاسی در واقع همان نظام سیاسی درونی شده است. (بشیریه، 1383: 667). فرهنگ سیاسی ناظم تعامل بین حکومتگران و حکومت شوندگان است (بدیع، 1376: 54) در عین حال باید خاطرنشان کرد که بین نظم سیاسی و فرهنگ سیاسی رابطه‌ی تولید و باز تولید وجود دارد. (بشیریه، 1383: 672 و 666).
فرهنگ سیاسی آن قدر اهمیت دارد که برخی از نویسندگان، دموکراسی را به عنوان مجموعه ای از نگرشها، جزئی از فرهنگ سیاسی به شمار آورده اند. این بحث این گونه مطرح می شود که چه نوعی از فرهنگ سیاسی، مستعد گسترش دموکراسی است؟ همچنین چه زمینه های اجتماعی، تاریخی و اقتصادی موجب به وجود آمدن خود فرهنگ سیاسی دموکراتیک شده اند؟ (بشیریّه، ب، 1380: 98- 97).
علاوه بر این شناخت و تحلیل فرهنگ سیاسی ما را در فهم بهتر سیاست ها و سرمایه گذاریهای لازم بر روی عوامل اجتماعی گوناگون کمک می کند و این امر می تواند به بهترین وجه تغییرات مورد نظر را در سیاست یک ملت ایجاد کند. بر این اساس شناخت و تحلیل فرهنگ سیاسی یک کشور به سیاست شناسان امکان می دهد تا با ارزیابی بهتر از میزان سرمایه گذاری لازم بر روی عوامل اجتماعی گوناگون بتوانند تغییرات مورد نظر در سیاست یک ملت را برنامه ریزی کنند. بنابراین شناخت و تحلیل فرهنگ سیاسی مقدمه ی سیاست گذاری فرهنگی و سیاست گذاری سیاسی در بعد کلان است. (خضری، سایت اینترنتی www.kherad. info). به همین دلیل مفهوم فرهنگ سیاسی، اغلب به عنوان پایه و اساس توسعه ی سیاسی که خود متضمّن نوعی نظم سیاسیِ مطلوب و قابل قبول در نزد ارائه دهندگان آن می باشد مطرح می شود.
از این دیدگاه، «توسعه‌ی سیاسی»، «دموکراسی» و مآلاً «حکمرانی خوب» نیز که در واقع کوششهایی هستند که ابناء بشر برای تضمینِ تأمین مصالح عمومیِ مردمان از سوی فرمان روایان و جلوگیری از فساد و خودکامگی کارگزارانِ سامان دهیِ سیاسیِ یک اجتماع در نظر گرفته اند با هر فرهنگ سیاسی تناسب ندارد. بنابراین «فرهنگ سیاسیِ» هر جامعه ای چه در سطح فرمانروایان و چه در سطح مردم نه فقط شکل دهنده ی نوع حکومت و سیاست در آن جامعه است بلکه به مثابه ی راه و روشی برای «حکمرانی خوب» نیز می باشد. بنابراین به لحاظ نظری هدف اساسی این تحقیق؛ دستیابی و شناسایی مهم ترین و بنیادی ترین مؤلفه ی پایه و عنصر تشکیل دهنده ی فرهنگ سیاسی مطلوب از نظر امام علی علیه السلام در نهج البلاغه و به لحاظ عملی و کاربردی و با توجه به ویژگی های تغییر پذیری و انتقال پذیری فرهنگ و فرهنگ سیاسی، کمک به شناسایی و تحقق تدریجی فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی به خصوص در سطح فرمانروایان در کشورمان می باشد که از اهداف انقلاب اسلامی ایران بوده است. اهمیت این پژوهش وقتی بیشتر روشن می شود که بدانیم طراحی یک مدل کارکردی و قابل فهم از «باز بینی دقیق سیره ی سیاسی معصومین تقریبا به طور مطلق بر زمین مانده است و جز در حد کلیات به آن پرداخته نشده است.» (جعفریان، 162:1391).
هدف دیگر این تحقیق شناسایی ابعاد گوناگون نگرش به امر سیاست و حکومت در عصر طلایی مورد نظر مسلمانان و برجسته نمودن آن دوران به منظور تقویت سازوکار الهامی و ارجاعی آن، در عصر حاضر و آینده می باشد.
از نقطه نظر ابعاد پژوهش باید گفت که این پژوهش صرفاً به دنبال آن هست که ببیند آیا در نهج البلاغه به عنوان یکی از برجسته ترین متونِ سیاسیِ سنت اسلامی که در برگیرنده و بازتاب دهنده ی سیره سیاسی تشیع نیز می باشد «فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی» جایگاهی دارد یا نه؟ به عبارت دیگر کتاب شریف نهج البلاغه که بازتاب دهنده ی بخش عمده ای از اندیشه و فرهنگ سیاسی اسلام و تشیّع هست و نویسنده ی آن نه فقط یکی از الگوها ی شیعیان و مسلمانان در حوزه ی فردی به شمار می رود بلکه به مثابه ی یک قهرمان و رهبر سیاسی عصر طلایی اسلام و تشیّع نیز شناخته شده است و بنا بر این به عنوان یکی از مصادر، ریشه ها، آبشخورها و منشأ فرهنگ سیاسی ایرانیان، شیعیان و مسلمانان به شمار می رود بیانگر این نکته هست که عنصر «مصلحت عمومی» به همان مفهوم رایج در ادبیات سیاسی باید یکی از مؤلفه های اصلی فرهنگ سیاسیِ فرمانروایان به حساب بیاید یا نه؟ طبعاً در صورت اثبات چنین امری در نهج البلاغه دیگر پاسخ به این سؤال که پس چرا با این وجود «مصلحت عمومی» در امر فرمانروایی مورد غفلت قرار گرفته و یا پیامدها ی آن چه خواهد بود موضوعات پژوهشهای دیگری بوده و در دستور کار این پژوهش قرار ندارد. علاوه بر این برخی از مسائل جاری، مانند نابرابری اقلیت های مذهبی با مسلمانان در برخی از موضوعات حقوق خصوصی نیز تخصصاً از حوزه ی بحث خارج است.
4-سوال اصلی و سؤالات فرعی
سوال اصلی این رساله عبارت است از: بنیادی ترین عنصر و «مؤلفه ی پایه2»ی فرهنگ سیاسی مطلوبِ نهج البلاغه کدام است؟
بر پایه ی این سؤال اصلی سؤالهای فرعی زیر قابل طرح هستند.
1- نسبت بین «فرهنگ سیاسی» و «مصلحت عمومی» چیست؟
2- مصلحت عمومی چه جایگاهی را در سنّت اسلامی- نبوی به خود اختصاص داده است؟
5- فرضیه اصلی و فرضیه های فرعی
با توجه به سؤال اصلی مطرح شده در این پژوهش فرضیه ی اصلی عبارت است از:
فرضیه‌ی اصلی: به نظر می رسد که بنیادی ترین عنصر و«مؤلفه ی پایه»ی فرهنگ سیاسی مطلوبِ نهج البلاغه «مصلحت عمومی» می باشد.
بر پایه‌ی سؤالات فرعی مطرح شده در بالا فرضیه های فرعی زیر قابل طرح هستند:
فرضیه فرعی اول: چنین به نظر می رسد که صرفاً فرهنگ هایی مستعد پیدایش رشد و گسترش «مصلحت عمومی» هستند که برای «فرد انسانی بما هو انسان» شأن والا و اهمیّت بالایی قائل باشند.
فرضیه ی فرعی دوم: به نظر می رسد که یکی از ابتکارات دین اسلام و پیامبر(ص) طرح اندیشه‌ی «عام گرایی» در حوزه ی اخلاق و سیاست به منظور تأمین «مصالح عموم» مردمان می باشد.
6- مفروضات پژوهش
در این پژوهش این نکات مفروض گرفته شده است:
1.فرهنگ سیاسی تعیین کننده‌ی رفتار سیاسی است. این امر به ویژه در مورد فرمانروایان صادق است. (آلموند و وربا، 1992: 27).
2.فرهنگ سیاسی فرمانروایان در مقایسه با فرهنگ سیاسی فرمانبرداران به مراتب دارای اهمیت بیشتری بوده و بنابراین در تعیین سرنوشت جامعه موثرتر است.(سریع القلم، 1387: 25 و بشیریه، 1378: 29 و مصلی نژاد، 1388: 8).
3.بنیاد و بلکه غایت سیاست بر «مصلحت عمومی» استوار است. منظور از مصلحت عمومی آن است که فرمانروایان به هنگام تصمیم گیری سیاسی باید به همه ی افراد تحت امرشان به یک چشم نگاه کرده و همه ی آنها را صرف نظر از جنسیت، طبقه، مذهب، ثروت و … در دایره ی سیاست ورزی خود قرا داده به گونه ای که تصمیمات اخذ شده از سوی آنان مالاً ناظر به تأمین و تضمین مصالح همه ی آنها باشد و نه برخی از آنها. (هیوود، 1389: 60-49 و راسخ، 1392: 555 و منصور نژاد، 1386: www.hawzeh.net).
4. هر نوع از نظم سیاسی متناظر و متناسب با فرهنگ سیاسی خاصّ خویش است. بنابراین سخن گفتن از فرهنگ سیاسیِ مطلوب، مستلزم آن است که پیشاپیش نوعی از نظم و الگوی سیاسی را مطلوب قلمداد کرده باشیم. (بدیع، 1376: 66).
5. الگو و نظم سیاسی مورد نظر امام علی (ع)،الگویی مطلوب و مورد هدف به شمار می رود.
7-تعاریف و مفاهیم
7-1.فرهنگ سیاسی

واژه ی فرهنگ که امروزه در حوزه ی علوم اجتماعی به کار می رود یکی از وسیع ترین مفاهیمی است که در آثار معاصر و گذشتگان و همچنین در محاورات روزمره ی کنونی، در معانی متنوع و گوناگون کاربرد داشته و دارد. در آثار ادبی گذشتگان فرهنگ به معنای لغوی آن به کار نرفته است. واژه‌ی فرهنگ از دو بخش «فر» به معنای پیش و فرا و «هنگ» به معنای کشیدن و راندن است. بنابراین این واژه‌ی مرکب از نظر لغوی به معنی بالا کشیدن برکشیدن و بیرون کشیدن است و در ادبیات فارسی به مفهومی که برخاسته از ریشه ی کلمه باشد نیامده است. (راد، 1382: 25).
این واژه از دوران پارسی میانه کاربرد داشته است. در کتاب کارنامه ی اردشیر بابکان (پیش از اسلام) در معنای فنون و روشها و در اشعار فردوسی (پس از اسلام) در معنای دانش، هنر و فرزانگی به کار رفته است. امروزه واژه ی فرهنگ به معنای وسیع ترِ ادب نفس، تربیت، دانش، علم و معرفت به کار می رود. (فرهنگ معین،1371: زیر واژه ی فرهنگ).
در علوم اجتماعی این واژه در معنایی که با معنای لغوی آن فاصله ی فراوانی دارد به کار گرفته شده است. نخسیتین بار ادوارد تیلور در کتاب فرهنگ ابتدایی، این واژه را به معنی «مجموعه‌ی دستاوردهای مادی و معنوی بشر که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود»، به کار برده است. او در تعریف فرهنگ می گوید: «فرهنگ مجموعه ی پیچیده ای است که شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنایع، تکنیکها، اخلاق، قوانین، سنن و بالاخره تمام عادات و رفتارها و ضوابطی است که انسان به عنوان عضو یک جامعه آن را فرا می گیرد» (راد، 1382: 27).
مایریس فرهنگ را آن چیزی می داند که: از گذشته ی آدمیان بازمانده است، در اکنون ایشان عمل می کند و آینده شان را شکل می دهد. (راد، 1382: 29).
در باب نسبت انسان با فرهنگ می توان گفت که این دو بدون یکدیگر موجودیّت ندارند، به گونه ای که بسیاری انسان را «حیوانی با فرهنگ» تعریف کرده اند.
در باب نسبت فرهنگ و جامعه نیز گفته می شود که این دو را صرفاً به لحاظ نظری می توان از هم جدا کرد چرا که یکی از ویژگی های مهم فرهنگ، جمعی بودن آن است. یعنی فرهنگ در درون یک جامعه موجودیت دارد. مهم ترین تمایز اجتماع انسانی و حیوانی این است که انسان حیوانی با فرهنگ است و به همین دلیل می تواند تعامل اجتماعی برقرار کند. بنابراین جامعه ی انسانی بدون فرهنگ قابل تصور نیست. (راد،1382: 45).
فرهنگ سیاسی یکی از شاخه های فرهنگ به معنای کلّی آن است. فرهنگ سیاسی در واقع ادامه‌ی فرهنگ عمومی جوامع است (مصلی نژاد، 1388: 7). از این نظر «فرهنگ سیاسی» هم زاد «فرهنگ» و این دو هم زاد زیست جمعی بشری است. بدینسان، بحث در مورد فرهنگ سیاسی قدمتی دیرینه دارد و از زمانی که علم سیاست پیدا شده است، بحث از تأثیرات متقابل فرهنگ و سیاست نیز مطرح بوده است. (سریع القلم، 1387: 11).
نویسندگان قدیم وقتی از فضائل سیاسی سخن می گفتند منظورشان در واقع فرهنگ سیاسی بود. (بشیریّه، ب، 1380: 98). ماکیاول، روسو، منتسکیو و توکوویل هر کدام به نوعی به مسأله ی فرهنگ سیاسی پرداخته اند. در شرق اسلامی ابونصر فارابی فرهنگ هر ملت را ترسیمات ذهنی یا خیالی آن ملّت که در نفوس و عقول آن ها مندرج گشته و به صورت جوامع سیاسی خود نمایی می کند دانسته است. (آل غفور،1380: www. Bashgah.net). با این حال بحث از فرهنگ سیاسی در قرن بیستم بیشتر در رابطه با زمینه های فرهنگیِ ظهور دموکراسی و توسعه ی سیاسی مطرح شده است. (بشیریه، ب، 1380: 98).
هر چند که «فرهنگ» به طور کلی و «فرهنگ سیاسی» اساساً در زمینه ی مفهوم سازی با محدودیت رو به رو هستند. (بدیع، 1376: 20). امّا با این حال بسیاری کوشیده اند تا آن جا که ممکن است تعریفی از این مفهوم به دست دهند.
اولین ردّ پاهای این تعبیر را می توان در نوشته های گابریل آلموند یافت. آلموند گفته بود که: «هر نظام سیاسی شامل الگوی خاصی از جهت گیریها به کنش سیاسی است. من فکر می کنم که بهتر است این الگو را فرهنگ سیاسی بنامیم». آلموند و وربا بعدها در کتاب فرهنگ مدنی خویش به این نکته ی اساسی پرداختند که فرهنگ مدنی، فرهنگی است که ساخت سیاسی و فرهنگ سیاسی در آن یکی است. (محمدی، سایت اینترنتی www.ensani.ir). مشخصاً منظور آنان از فرهنگ مدنی فرهنگی است که متناظر با حکومتهای دموکراتیک است.
در همین رابطه لوسین پای بر این باور بود که فرهنگ سیاسی مجموعه ی باز خوردها، اعتقادات و احساساتی است که به روند سیاسی سامان می دهد و اصول و قواعد تعیین کننده ی حاکم بر رفتار نظام سیاسی را مشخص می کند. (اختر شهر،1386: 23).
در تعریف دیگر «فرهنگ سیاسی» عبارت است از: مجموعه ی باورها، گرایش ها، بینش ها، ارزشها، معیارها و عقایدی که در طول زمان شکل گرفته و تحت تأثیر وقایع، روندها و تجربیات تاریخی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و در قالب آن ها، نهادها، رفتارها، ساختارها و کنشهای سیاسی برای نیل به هدفهای جامعه شکل می گیرد. (حاجی یوسفی، 1384: 105).
دائره المعارف دموکراسی که زیر نظر سیمور مارتین لیپست به رشته ی تحریر در آمده است فرهنگ سیاسی را این گونه تعریف کرده است: فرهنگ سیاسی «حاصل جمع ارزشها، عقاید و معارف بنیادینی است که به فرآیندهای سیاسی شکل و ساختار می دهند و قواعد بنیادین را برای به اجرا درآمدن سیاست وضع می کند». (لیپست، 1383: 1004).
در این رساله همین تعریف از فرهنگ سیاسی به همراه جهت گیری و سمت گیری مردم نسبت به سیاست و متفرعات آن بیشتر مدّ نظر نویسنده قرار دارد. زیرا می خواهیم بدانیم که ارزشها، عقاید و معارف بنیادین اسلامی- شیعی که شکل دهنده ی سیاست و قواعد بنیادین آن در اسلام هستند. «مصلحت عمومی» را به مثابه یک اصل بنیادین در سیاست اسلامی که باید همواره مد نظر فرمانروایان قرار گیرد تلقی می کند یا خیر؟
7-2. فرهنگ سیاسی مطلوب

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید